معنی شمسه

معنی شمسه

12 بازدید
[ شَ سَ / سِ ] (از ع، اِ) نارنج. || لیمو. || هر تصویر مدور و منقش. (ناظم الاطباء): مزین در او صفه های مربع منقش در او شمسه های مدور.ازرقی. || قرص منقش و زراندودی که در مساجد و بالای عماری و کنگره ها و جز آن نصب کنند. (ناظم الاطباء). قرص زراندود که در قبه معین کلس می باشد. (آنندراج) (از غیاث): دهان پرشکرت را مثل به نقطه زنند که روی چون قمرت شمسه ای است پرگاری. سعدی. || شاید آینه یا قطعاتی از آینه که پشت شعلهٔ چراغ می نهاده اند تا نور را به اضعاف کند. (یادداشت مؤلف): در شب تاری ز عکس شمسهٔ ایوان تو ذره ها را در هوا یک یک شمردن می توان. سلمان ساوجی. || اشکال و تصاویری که با ابریشم می سازند. (ناظم الاطباء). || دگمه هایی که بر سربند تسبیح بند می کنند. (ناظم الاطباء). || تابدان. (آنندراج) (غیاث). || قرص نان. || (ص) مدور. (ناظم الاطباء).
[ شَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان تیلکوه بخش دیواندرهٔ شهرستان سنندج. سکنهٔ آن ۳۴۰ تن. آب آنجا از چشمه و رودخانه و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «شمسه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید