معنی شمام
5 بازدید
[ شِ ] (ع مص) مُشامَّة. (ناظم الاطباء). همدیگر را بوییدن. || جستن. (منتهی الارب) (آنندراج). || نظر کردن. (منتهی الارب). || نزدیک شدن. (آنندراج) (منتهی الارب). رجوع به مشامة شود.[ شُ ] (اِخ) دهی است از دهستان رستم آباد بخش رودبار شهرستان رشت. سکنهٔ آن ۱۰۴۰ تن. آب آن از رودخانهٔ شمام. محصول عمدهٔ آنجا غلات، بنشن، برنج و لبنیات است. تابستان به ییلاق شمام در ۴ هزارگزی آبادی می روند و در آبان ماه برمی گردند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).[ شَ مْ ما ] (ع اِ) نوعی از خربزهٔ کوچک که خطهای سرخ و سبز و زرد دارد و بسیار خوشبو و به فارسی دستنبوی گویند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دستنبو. شمامه. (یادداشت مؤلف). دستنبویه است. (اختیارات بدیعی). رجوع به مترادفات کلمه شود.
کلمات همقافیه با «شمام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر