معنی شمالی
4 بازدید
[ شَ / شِ / شُ ] (ص نسبی) منسوب به شمال. منسوب به جهت شمال. (ناظم الاطباء). - شمالی پیکران؛ ستارگانی که از شمال طلوع میکنند: جنوبی طالعان را بیضه در آب شمالی پیکران را دیده در خواب.نظامی. - همسایهٔ شمالی؛ امروز در عرف سیاسی ایران به اتحاد جماهیر شوروی سابق اطلاق میشود که در شمال کشور ایران قرار دارد. || امروزه مخصوصاً در تهران اهل گیلان یا مازندران را گویند که در شمال ایران قرار دارند. || سرد و خشک : هرگاه که زمستان شمالی باشد یعنی سرد و خشک بیشتر زنان آبستن را بچه بیفتد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). هرگاه که زمستان خشک و شمالی بود و بهار که پس از او آید گرم و بارنده بود و تابستان نیز بارنده بود، اسهال خون بسیار افتد و همچنین هرگاه که زمستان جنوبی بود و بهار شمالی و کم باران بود، اسهال خون بسیار افتد خاصه زنان را و خداوندان مزاج تر را. و هرگاه زمستان جنوبی و بهار شمالی بود و تابستان گرفته و ابرناک و گاه باران بود، نزله بسیار افتد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «شمالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر