معنی شماعی
6 بازدید
[ شَ مْ ما ] (حامص) عمل و شغل شماع. (یادداشت مؤلف). حرفهٔ شمع سازی. شمع ریزی. || (اِ مرکب) دکان شمع ریز. کارخانهٔ شماع. دکان شماع. (یادداشت مؤلف). دکان یا جایی که در آن به تهیه و ریختن شمع پردازند: عاشق خوبان بود غافل ز معشوق آفرین نیست از دکان شماعی خبر پروانه را. سعید اشرف (ازآنندراج). || (ص نسبی) شماع. (آنندراج). کسی که شمع ریزد فارسیان اکثر یای حطی در آخر صیغهٔ اسم فاعل زیاد کنند. (غیاث): باب دوم -در ذکر جماعتی که تابع و تابین فراش باشیان میباشند، بدین موجب است: خیمه دوز، لندره دوز، چراغچی، شماعی، فراش، صندوقساز. (تذکرةالملوک ص ۳۱).
کلمات همقافیه با «شماعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر