معنی شماریدن
5 بازدید
[ شُ دَ ] (مص) تعداد کردن و شمردن. حساب کردن. شمار کردن. اندازه کردن. (ناظم الاطباء). حساب کردن. (آنندراج). شمردن : پس چون لیث علی را به بغداد بردند و سبکری خویشتن را از جملهٔ بندگان مقتدر شمارید. (تاریخ سیستان). || شمرده شدن. حساب شدن. (ناظم الاطباء). رجوع به شمردن و شماردن شود.
کلمات همقافیه با «شماریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر