معنی شماردن

معنی شماردن

5 بازدید
[ شُ دَ ] (مص) شمردن. شماره کردن. شمریدن. شماریدن. تعداد کردن. احصاء. تعداد. حصر. (یادداشت مؤلف): زین پیش همی روز شمردی گه آن بود گاه است که اکنون قدح باده شماری. فرخی. که گر زین سو بدان در بنگرد مرد بدان سو در زمین بشمارد ارزن.منوچهری. تزویرگر نیم من تزویرگر تو باشی زیرا که چون منی را تزویرگر شماری. منوچهری. رجوع به شمردن شود. - برشماردن؛ شمردن. برشمردن. به شماره درآوردن : اگر برشمارد کسی رنج تو به گیتی فزون آید از گنج تو.فردوسی. - دم شماردن؛ نفس شمردن. کنایه از عمر گذراندن : به آسان گذاری دمی می شمار که آسان زید مرد آسان گذار.نظامی. || در عداد آوردن. پذیرفتن. فرض کردن. پنداشتن : به جز خمارش مشمار ای بصیر بصر اگرچه او به سر اندر چو تو بصر دارد. ناصرخسرو. آنرا که چنین زنیش بفریبد شاید که خرد به مرد نشمارد.ناصرخسرو. کسی کو زیان کسان سود خویش شمارد، مَنِه سوی وی پای پیش. ناصرخسرو. دوست مشمار آنکه در نعمت زند لاف یاری و برادرخواندگی.سعدی. شمارند اهل دل این نکته را راست که کج با کج گراید راست با راست.جامی. - به دست چپ شماردن؛ شمار به دست چپ کردن. کنایه از شمار صدها و هزاران تن. (از آنندراج): دل یاد کند فضایل او چندانکه به دست چپ شمارد.خاقانی. || پنداشتن. فرض کردن. گرفتن. حساب کردن. (یادداشت مؤلف): گهر گر شماری تو بیش از هنر ز بهر هنر شد گرامی گهر.ابوشکور بلخی. ور بشمارید چون ستاره چه باک است پیش شما ما چو شمس گاه زوالیم. ناصرخسرو. چو بینند کاری به دستت درست حریصت شمارند و دنیاپرست. سعدی (بوستان). - به کس نشماردن؛ به کس نشمردن. اعتنا نکردن. ناچیز و حقیر شمردن کسی را: ز تخمی که هستی فرودآرمت ازین پس به کس نیز نشمارمت.فردوسی. - غنیمت شماردن؛ وقت مناسب را از دست ندادن : وگر کامرانی درآید ز پای غنیمت شمارند فضل خدای. سعدی (بوستان). - فرصت شماردن؛ فرصت شمردن. وقت مناسب را غنیمت دانستن و از دست ندادن : ز خود بهتری جوی و فرصت شمار که با چون خودی گم کنی روزگار. سعدی (بوستان). || دادن. بخشیدن. (یادداشت مؤلف): بادام تر و سیکی و بهمان و باستار ای خواجه کن همین و همی بر رهی شمار. رودکی. || گفتن. شرح دادن. بیان کردن. (یادداشت مؤلف): سخنهای بیهوده کم می شمار ترا با سخنهای شاهان چه کار.فردوسی. || شناختن. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «شماردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید