معنی شل کردن
12 بازدید
[ شُ کَ دَ ] (مص مرکب) سست کردن. (ناظم الاطباء). سست کردن چنانکه عنان مرکبی را. (یادداشت مؤلف). رها کردن. سر دادن. گذاردن که بی مانعی روان شود: چو شل کرده باشی رگ آب دیده بصر بستهٔ توتیایی نیابی.خاقانی. || رها کردن. از یک لرفقیر شنیدم که خطاب به خدای تعالی میگفت: «نمی تونی [ نمی توانی ] بنده داری کنی شل کن بمرم»؛ یعنی رها کن تا بمیرم. (یادداشت مؤلف). || با آب بیشتری آمیختن: شل کردن گچ را؛ آبکی کردن. (یادداشت مؤلف). || فراخ و گشاده تر کردن چنانکه بند شلوار و تنگ اسب یا شال کمر را. (یادداشت مؤلف). - سر کیسه را شل کردن؛ پول خرج کردن. (فرهنگ فارسی معین). - || رشوه دادن. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «شل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر