معنی شل شدن
6 بازدید
[ شَ شُ دَ ] (مص مرکب) از کار بازماندن دست و پا که در ارادهٔ شخص نباشد. (ناظم الاطباء). لنگ شدن. (یادداشت مؤلف).[ شُ شُ دَ ] (مص مرکب) ضعیف شدن. سست شدن. (فرهنگ فارسی معین). - شل شدن پای کسی؛ آهسته رفتن او برای رغبت به چیزی. (یادداشت مؤلف). ناگهان نرم رفتن در حرکت تند یا متعارف به مناسبت دیدن چیزی و خواهان آن شدن. به سبب توجه به چیزی و رغبت کردن بدان از تند رفتن به نرم رفتن گراییدن... - || مجازاً، نمایانی میل کسی به چیزی. - || سست شدن در تعقیب کاری. (یادداشت مؤلف): چون بدید آن روی همچون برگ گل مضطرب گردید و شد پاهاش شل. مولوی (از آنندراج). || وارفتن. (فرهنگ فارسی معین). || با آب بیشتری آمیختگی یافتن. (یادداشت مؤلف). آبکی شدن. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «شل شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر