معنی شلم
4 بازدید
[ شَ لَ ] (اِ) شلغم. (ناظم الاطباء) (برهان) (از فرهنگ جهانگیری) (از انجمن آرا) (آنندراج). رجوع به شلغم شود.[ شَ ] (اِ) پای افزار مسافر و کفش مسافر. (ناظم الاطباء) (برهان) (از فرهنگ جهانگیری) (آنندراج) (از انجمن آرا). || چکمه. (ناظم الاطباء).[ شِ لِ / شِ ] (اِ) صمغ و انگوم درخت. (ناظم الاطباء). به نظر من به فتح اول و دوم است، زیرا دهی است بدین نام که صمغ کتیرای فراوان دارد و آن را شلم زار نامند. (یادداشت مؤلف). بمعنی صمغ است خواه صمغ عربی باشد و خواه غیر عربی. (از برهان) (از آنندراج). صمغ. (ریاض الادویة) (از فرهنگ جهانگیری): نکعة؛ شلم فتاد. (منتهی الارب). ایدع؛ شلمی است سرخ که از سقطری آرند و در تداوی جراحات بکار برند. (منتهی الارب).[ شُ لُ ] (اِ) اشتلم. تندی و غلبه و به زور و ستم چیزی گرفتن از کسی. (از برهان) (ناظم الاطباء). اشتلم. (از فرهنگ جهانگیری). رجوع به اشتلم شود.[ شِ لْ لَ ] (ع اِ) شرارهٔ خشم و غضب و مانند آن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).[ شَ لَ م م / شَ لَ / شَ لِ ] (اِخ) اورشلیم و بیت المقدس. (ناظم الاطباء). نام بیت المقدس و در آن لغات است (و آن ممنوع الصرف است از جهت علمیت و عجمة) و آن به عبرانی اورشلیم است. (از منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به اورشلیم و بیت المقدس شود.
کلمات همقافیه با «شلم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر