معنی شلق
7 بازدید
[ شَ ] (از ع، اِ) شلیک. (ناظم الاطباء). - شلق کردن؛ شلیک کردن و آتش زدن اسلحهٔ آتشی. (ناظم الاطباء). رجوع به شلیک شود.[ شَ ] (ع مص) به تازیانه زدن کسی را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || جماع کردن. || به درازا شکافتن گوش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || درازا شکافتن بینی را. (از اقرب الموارد). || رها کردن تیر از اسلحهٔ آتشی. (ناظم الاطباء).[ شَ لِ / شِ ] (ع اِ) نوعی از ماهی کوچک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || مارماهی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «شلق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر