معنی شلغم

معنی شلغم

7 بازدید
[ شَ غَ ] (اِ) ریشهٔ گیاهی از طایفهٔ خاجی شکل و مأکول و لذیذ و بیشتر در آشها داخل کنند. (ناظم الاطباء). گیاهی است از تیرهٔ صلیبیان که دارای ریشهٔ غده ای محتوی مواد ذخیره ای می باشد. نباتی است دوساله، یعنی در سال دوم کشت گل میدهد. برگهایش سبز روشن و دارای موهای کوتاه است. شلغم از سرما عاجز نیست و گرمای زیادی هم برای نموّش لازم ندارد و چون دارای ویتامین C فراوان و املاح مفید برای بدن است، بهترین مادهٔ غذایی بصورت سوپ یا آش برای اشخاصی که دچار گریپ یا سرماخوردگی شده اند می باشد. شالغم. شنجم. شلجم. عنقلی. عنقیلی. عنغلی. شلغم قمری. شملغ. شملخ. شلم. (از فرهنگ فارسی معین). شلجم. سلجم. شرجم. لفت. شلم. بوشاد. (یادداشت مؤلف). سلجم. (دهار) (منتهی الارب): درمکن در کرد شلغم پوز خویش تا نگردد با تو او هم طبع و کیش.مولوی. تو پنداری که خرواریست شلغم.سعدی. در بیابان فقیر سوخته را شلغم پخته به که نقرهٔ خام. سعدی (گلستان). وآنکه را دستگاه و قوت نیست شلغم پخته مرغ بریانست. سعدی (گلستان). گزر و شلغم و چندر، کلم و ترب و کدو تره ها رسته تر و سبز بسان زنگار. بسحاق اطعمه. اگر آنجا شلغم بلغمی است اینجا کلاه شلغمی است. (دیوان نظام قاری ص ۹). - امثال: حرام خوری آن هم شلغم؛ لااقل از گناهی که لذت آن کم است باید پرهیز کرد. (امثال و حکم دهخدا) (یادداشت مؤلف). - شلغم روغنی؛ گونه ای شلغم که شباهت زیادی به منداب دارد و دانه های آن محتوی ۳۰ درصد روغن است. مواد اندوختهٔ ریشهٔ این گونه شلغم، از شلغم معمولی کمتر است. شلغم بیابانی. (فرهنگ فارسی معین). - شلغم شلغم زدن؛ شلغم شلغم گفتن. (آنندراج). بانگ شلغم شلغم کردن هنگام فروختن : شلغم شلغم مزن که از تو شلغم نخرند اهل ادراک. شرف الدین شفایی (از آنندراج). - شلغم صحرایی؛ خرزل. لوت بری. شلغم روغنی. شلغم بیابانی. (یادداشت مؤلف). رجوع به ترکیب شلغم روغنی شود. - شلغم فرنگی؛ بیخ گیاهی است شبیه سیب زمینی. بوتهٔ وی دارای شاخه های راست و بلند و گلهای زرد است و آن برای ساختن ترشی استعمال میشود. سیب زمینی ترشی. (فرهنگ فارسی معین).

کلمات هم‌قافیه با «شلغم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «غم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید