معنی شلاق

معنی شلاق

6 بازدید
[ شَ ] (ع ص) گستاخ. جسور. بی ادب. (ناظم الاطباء). || (اِ) چماق. (آنندراج). || عصا. || تازیانه. شلاق. (ناظم الاطباء). رجوع به شَلّاق شود.
[ شَ لْ لا ] (از ع، اِ) تازیانه ای که از چرم سازند. (ناظم الاطباء). تازیانه. قمچی. سوط. مقرعه. از مادهٔ شلق عربی بمعنی تازیانه زدن آمده است، لیکن در عربی بدین صورت بمعنی زنبیل گدایان است؛ از این رو گمان می کنم بمعنی تازیانه یا مصنوع فارسی زبانان باشد و یا از لغت نامه های عرب فوت شده و در تداول ایرانیان باقی مانده است. (یادداشت مؤلف). || چهار دوال، چیزی است که مکاریان بدان چهار دوال و سیخ کوچک نصب کنند و به جای دوال اگر زنجیر کنند شلاق گویند. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف). || زدن با تازیانه. (ناظم الاطباء). ضرب دست و مانند آن، مرادف سرچنگ و بدین معنی با لفظ زدن و خوردن مستعمل. (آنندراج). لفظ ترکی است. به زور دست زدن بر سر کسی یا کسی را به چوب زدن. ضرب دست. (غیاث). - شلاق خوردن؛ ضربه دیدن. ضرب خوردن : سرسختی و شلاق خور و کله دراز چون میخ برون خیمه جای تو خوش است. میر یحیی شیرازی. - || تازیانه خوردن. - شلاق زدن؛ ضربه زدن. ضربت زدن : زمانه بین که به سرپنجهٔ ستم همه دم به بیخ گوش نشاطم همی زند شلاق. ملا فوقی یزدی (از آنندراج). اگر استرش بانگ چلاق زد ز تسبیح خود شیخ شلاق زد. ملا طغرا (از آنندراج). - || تازیانه زدن. (یادداشت مؤلف). || کنایه از عمل مباشرت و نزدیکی جنسی است. (فرهنگ لغات عامیانه). || (ص) فتنه انگیز. (ناظم الاطباء). شوخ. فتنه انگیز. (آنندراج) (غیاث): هر یک ز برای جان عشاق افتاده ز طبع شوخ شلاق. طاهر وحید (از آنندراج).
[ شَ لْ لا ] (ع اِ) زنبیل گدایان و مسکینان و سائلان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - شلاق درآوردن؛ گدایی کردن و سؤال نمودن. (ناظم الاطباء). - || سخت رویی کردن در سؤال. || خریطهٔ کوچک. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «شلاق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید