معنی شقیقه
5 بازدید
[ شَ قی قَ / قِ ] (از ع، اِ) شقیقة. آن جزء از کنار سر که میان گوش و پیشانی است. (ناظم الاطباء). جبین. (بحر الجواهر). جای نرم که میان گوش و پیشانیست. (آنندراج) (غیاث). در تداول عوام فارسی زبانان، صدغ. گیجگاه. (یادداشت مؤلف). همهٔ استخوان صدغ را نیز شقیقه یا استخوان شقیقه نامند. گیجگاه. (فرهنگ فارسی معین): چون ز کار وزیرش آمد یاد دست از اندیشه بر شقیقه نهاد.نظامی. || قسمت فوقانی خارجی صدف و استخوان صدغ که صاف و محدب است و عضلهٔ گیجگاهی به آن می چسبد، و در عقب آن شیاری است که محل عبور شریان گیجگاهی عمقی خلفی است. گیجگاه. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «شقیقه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قه» برای سرودن شعر