معنی شقر
7 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) کار مهم و دلچسب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || مقصود. ج، شُقور. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء).[ شُ ] (ع ص، اِ) جِ شَقْراء و اَشْقَر. (ناظم الاطباء). رجوع به اشقر و شقراء شود.[ شَ قَ ] (ع مص) سرخ و سپید شدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ شَ قِ ] (ع اِ) لاله. (منتهی الارب) (آنندراج). لاله و شقایق. ج، شُقْران، شُقّار، شُقاری ََ، شَقاری ََ. (از ناظم الاطباء). شقایق است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). شقایق نعمان است. (از اقرب الموارد) (از مخزن الادویه). لالهٔ کوهی. (غیاث). شقایق. لاله. (بحر الجواهر) (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی). لاله، و به عربی شقائق النعمان خوانند. (از برهان). || گیاه دیگری است سرخرنگ. (آنندراج). || شنگرف. (بحر الجواهر).[ شُ قَ ] (ع اِ) خروس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || دروغ. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد).[ شَ ] (اِخ) جزیره ای است به اندلس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). نام جزیره ای است در مشرق اندلس که از باصفاترین نقاط جهان است و کثرت آب و انبوه درختان آنجا را هیچ جا ندارد. (از معجم البلدان). و رجوع به حلل السندسیة ص ۷۶ شود.[ شِ ] (اِخ) شقرا. نام رودی به اسپانیا که شهر لارده بر ساحل آن است. (دمشقی) (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شقر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قر» برای سرودن شعر