معنی شقء
5 بازدید
[ شَ قْ ءْ ] (ع مص) برآمدن دندان نیش کسی. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). برآمدن دندان شتر. (مهذب الاسماء). || شکافتن سر کسی را. (از اقرب الموارد). || شانه کردن موسی سر کسی را. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). شانه کردن. (مهذب الاسماء). || زدن فرق سر کسی را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شقء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر