معنی شفیر
6 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) کرانهٔ نیام چشم که بر روی مژه روید. || کرانهٔ هر چیزی : محمد (ص) و علی بر شفیر دوزخ باشند و ابوبکر و عمر و اتباع ایشان را در دوزخ می اندازند. (کتاب النقض ص ۲۹۲). و رجوع به شفر شود. || کرانهٔ لب شتر. || کرانهٔ وادی از جانب بالایین. ج، اشفار. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || لب چاه. (مهذب الاسماء). لب حوض. (دهار).[ ] (اِ) فیروزج است. (مخزن الادویه). رجوع به فیروزج شود.
کلمات همقافیه با «شفیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر