معنی شفی

معنی شفی

7 بازدید
[ شَ فا ] (ع اِ) اندک، چنانچه مرد را هنگام مرگ، و ماه را گاه محاق و آفتاب را به وقت غروب گویند: مابقی منه الا شفیً؛ یعنی کم. (منتهی الارب). و رجوع به شَفا شود.
[ شَ فا ] (ع مص) نزدیک شدن آفتاب به غروب. || برآمدن ماه نو. || نمایان شدن شخص. (منتهی الارب). و رجوع به شَفا شود.
[ شِ / شَ ] (از ع، اِ) ممال شفا. (یادداشت مؤلف): باد خلقش دمیده عطر حسب نحل مهرش نهاده شهد شفی.ابوالفرج رونی. از آن سبب که عسل را حلاوت لب توست خدای عزوجل در عسل نهاد شفی. ادیب صابر. هر دمی یعقوب وار از یوسفی می رسد اندر مشام تو شفی.مولوی. شب به خواب اندر بگفتش هاتفی که خریدی آب حیوان و شفی.مولوی. و رجوع به شفا شود.
[ شَ فی ی ] (ع ص نسبی) منسوب به شفة. (از اقرب الموارد) (آنندراج) (منتهی الارب). لبی. (ناظم الاطباء). و رجوع به شفوی و شفهی و شفهیة شود.
[ شُ فی ی / شِ فی ی ] (ع اِ) جِ شَفا. (ناظم الاطباء). رجوع به شفا شود.

کلمات هم‌قافیه با «شفی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید