معنی شفقت

معنی شفقت

8 بازدید
[ شَ فَ قَ / شَ قَ ] (از ع، اِمص) مهربانی. مهر. برّ. رحمت. رأفت. عطوفت. (یادداشت مؤلف). مهربانی و ترحم و رحم و نرم دلی و ملایمت و مرحمت و عنایت و نوازش و دلنوازی و ملاطفت. (ناظم الاطباء). شفقت که بعضیها به تشدید قاف خوانند در اصل بر وزن حرکت است که اسم مصدر اشفاق باشد... و در شعر فارسی گاه به سکون فاء استعمال شود. (از نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز سال ۱ شمارهٔ ۶ و ۷). مهربانی، و این لفظ را اکثر فارسیان به فتحات استعمال کرده اند اگرچه در عرف به سکون ثانی شهرت دارد و تحقیق این است که شفقت در اصل لغت به معنی ترس است چون مهربان از آفتاب و بلیات دوست خود را ترساننده باشد مجازاً بمعنی مهربانی مستعمل شده. (از غیاث اللغات) (از آنندراج). مهربانی و... در تداول به تشدید قاف به غلط تلفظ کنند و نیز شعرا به ضرورت به سکون فاء آورده اند. (از فرهنگ فارسی معین). این اصطلاح اخلاقی است و عبارت از ملاطفت و مراحمت در حق غیر است و آن بود که از حالی غیرملایم که به کسی رسد مستشعر بود و همت بر ازالهٔ آن مقصور دارد. (فرهنگ علوم عقلی سجادی): نه برکشیدش فرعون از آب و از شفقت به یک زمان ننهادش همی فرو ز کنار. ابوحنیفهٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی ص ۲۷۹). آنچه جهد است بجای آرم چنانکه مقرر گردد از شفقت و نصیحت چیزی باقی نمانده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۶۹). آنچه خواجهٔ بزرگ بیند و داند ما چون توانیم دید و دانست و نصیحت و شفقت وی معلوم است خداوند را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۸۵). گفتم الحمدللََّه و این بی ادبی که کردم و میکنم اما از شفقت است که میگویم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۹۵). شادی آمد مرا ازین شفقت خنده آمد مرا ازین گفتار.مسعودسعد. شیر فرمود که اینجا مقام کن تا از شفقت... ما نصیب تمام یابی. (کلیله و دمنه). و اول نعمتی که خدای تعالی بر من تازه گردانید دوستی پدر و مادر بود و شفقت ایشان بر حال من. (کلیله و دمنه). پوشیده نماند که سخن من از محض شفقت رود. (کلیله و دمنه). هر سخن که از سر نصیحت و شفقت رود... بر ادای آن دلیری نتوان کرد. (کلیله و دمنه). - اظهار شفقت کردن؛ نوازش نمودن و ترحم کردن و ملاطفت نمودن. (ناظم الاطباء). - بی شفقت؛ بی رحم و بی مروت و ستمگر و درشت و نامهربان. (ناظم الاطباء): اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار طالع بی شفقت بین که درین کار چه کرد. حافظ. - خواهران شفقت ؛ دختران تارک دنیا. (یادداشت مؤلف). به سکون فاء (در شعر فارسی). (از ناظم الاطباء) (از آنندراج): ای قوت جان من ز لطف تو بی شفقت خویش مرده انگارم. مسعودسعد. ور چشم فلک به شفقت استی زو خون شفق چکیده بودی.خاقانی. ایا شهان زمانه عیال شفقت تو به حال من نظری کن به دیدهٔ اشفاق. خاقانی. پای اگر در کار وی ننهی به وصل دست شفقت بر سرم باری نهی.خاقانی. خاطر خاقانی است مدحگر خاص تو یاور خاقان چین شفقت عام تو باد.خاقانی. گرچه بسی سازند از در ثمن شفقت من بازندارد ز من.نظامی. صبح چو در گریهٔ من بنگریست بر شفق از شفقت من خون گریست.نظامی. سرش بوسید و شفقت بیش کردش ولیعهد سپاه خویش کردش.نظامی. من از شفقت سپند مادرانه به دود صبحدم کردم روانه.نظامی. سرگشته پدر ز مهربانی برجست به شفقتی که دانی.نظامی. در دل کس شفقتی از من نبود هیچ کسی را به کرم ظن نبود.نظامی. به تشدید قاف نیز به معنی مهربانی آمده و این غریب است. (آنندراج): سربلندی آرزو داری شفقّت پیشه کن کاین عَلَم را ریزش باران احسان پرچم است. واعظ قزوینی (از آنندراج). || (اصطلاح تصوف) مهر ورزیدن، و به اصطلاح متصوفان شفقت یا مهر غیر از دوست داشتن و محبت است. (یادداشت مؤلف). و رجوع به محبت در اصطلاح متصوفه شود. || ترس. (از آنندراج) (از غیاث اللغات).

کلمات هم‌قافیه با «شفقت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید