معنی شفر
10 بازدید
[ شَ ] (ع مص) زدن بر کنارهٔ شرم زن در هنگام آرمیدن با وی. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || کم شدن. ناقص گردیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).[ شُ / شَ ] (ع اِ) کرانهٔ نیام چشم که مژه بر وی روید. ج، اشفار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). لب پلک که بر آن مژه روید. (یادداشت مؤلف). مژه. (مهذب الاسماء). || کرانهٔ شرم زن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || کرانهٔ رحم. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء). || کسی: ما بالدار شفر؛ نیست در خانه کسی. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). || کرانهٔ هر چیزی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || تیزی تیغ. (آنندراج: شفرالسیف؛ تیزی تیغ. (ناظم الاطباء).[ شُ ] (ع اِ) شفرالوادی؛ کرانهٔ رودبار. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). کرانهٔ رودبار از جانب بالا. (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ شَ ] (ص) شفک (نابکار و خَلَق شده). (فرهنگ اوبهی). رجوع به شفک شود.[ شِ فِ ] (اِخ) شارل خاورشناس نامی فرانسه در قرن ۱۹ م. که سیاستنامهٔ خواجه نظام الملک را به سال ۱۸۹۱ م. و تاریخ بخارا را به سال ۱۸۹۲ م. و سفرنامهٔ ناصرخسرو را در سال ۱۸۸۱ م. با ترجمهٔ فرانسه و تعلیقات و فهارس در پاریس بچاپ رسانده و نیز کتابی به نام منتخبات فارسی به سال ۱۸۸۵ م. تألیف کرده است. (از تاریخ ادبی ایران تألیف ادوارد براون ج ۳ ص ۱۰۸) (احوال و اشعار رودکی ج ۳ ص ۸۴۵ و ۱۱۲۱ و ج ۱ ص ۳۹). و رجوع به مأخذ اخیر شود.
کلمات همقافیه با «شفر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر