معنی شفاعة

معنی شفاعة

8 بازدید
[ شَ عَ ] (ع اِمص) خواهش گری. قوله تعالی: {/Bوَ لاََ تَنْفَعُهََا شَفََاعَةٌ۱۵-۱۸۲:۱۲۳/}(قرآن ۲/۱۲۳)؛ ای ما لها شافع فتنفعها شفاعته. (از ناظم الاطباء). درخواست آمرزش گناه از کسی که جنایت و ستم دربارهٔ او انجام شده است. (از تعریفات جرجانی) (از اقرب الموارد). پرسش و خواهش فعل خیر و ترک ضرر از غیر برای خاطر آن بر سبیل تضرع و زاری. شفاعت بر پنج گونه است: اول، شفاعتی که ویژهٔ پیغمبر اسلام است و آن آسوده داشتن امت مرحومه است از بیم روز قیامت و طول مدت وقوف امت در موقف و آن شفاعت عامه باشد. دوم، شفاعت آن حضرت در داخل کردن جمعی از امت است در بهشت بدون حساب. سوم، شفاعت دربارهٔ قومی که مستحق عذابند. چهارم، شفاعت دربارهٔ گناهکارانی که در دوزخ جای گرفته اند. پنجم، طلب افزونی وقت کسانی که در بهشت جای دارند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). بین علمای اسلام در مسئلهٔ شفاعت و بیان حقیقت و ثبوت آن در کلام اسلام سخن بسیار و منشأ اختلاف آراء ظاهر بعضی آیات قرآن است یعنی ظاهر بعضی آیات در بادی نظر دلالت بر عدم ثبوت شفاعت دارد، مانند این آیه: و اتقوا یوماً لاتجزی نفس عن نفس شیئاً و لایقبل منها شفاعة و لایؤخذ منها عدل و لا هم ینصرون. (۲/۴۸)؛ بترسی از روزی که کفایت نکند کس از کس شیئی و نپذیرد از او شفاعتی و هانگیرند از او فدیه و نه از ایشان را یاری کنند (تفسیر ابوالفتوح ج ۱ ص ۱۶۱) و نظائر آن. و گاهی ظاهر معنی دلالت بر ثبوت شفاعت دارد چنانکه در این آیات:{/B «یَوْمَئِذٍ لاََ تَنْفَعُ اَلشَّفََاعَةُ إِلاََّ مَنْ أَذِنَ لَهُ اَلرَّحْمََنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً» ۱-۱۳۲۰:۱۰۹/}(قرآن ۲۰/۱۰۹)؛ این روز سود ندهد شفاعت مگر آنرا که اذن دهد مر آنرا خدا و پسندد او را گفتار را. (تفسیر ابوالفتوح ج ۷ ص ۴۲). و آیه:{/B «مَنْ ذَا اَلَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاََّ بِإِذْنِهِ » ۲۲-۲۸۲:۲۵۵/}(قرآن ۲/۲۵۵)؛ کیست آن کس که شفاعت کند نزدیک او مگر بفرمان او. (تفسیر ابوالفتوح ج ۲ ص ۱۵۵). و آیه:{/B «وَ لاََ تَنْفَعُ اَلشَّفََاعَةُ عِنْدَهُ إِلاََّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتََّی إِذََا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ » ۱-۱۴۳۴:۲۳/}(قرآن ۳۴/۲۳)؛ و سود ندهد شفاعت کسی نزد او مگر آنکه رخصت داده او را تا آنکه رفع فزع کند از دلهایشان. (تفسیر ابوالفتوح ج ۸ ص ۲۱۵). چنانکه ملاحظه میشود ظاهر ترجمهٔ آیهٔ اول نفی شفاعت است بطور مطلق و در سه آیهٔ اخیر نفی شفاعت بدون رخصت پروردگار است. و به اصطلاح میان مفاد آیات مذکور تعارض عام و خاص یا مطلق و مقید است و در جای خود مقرر است که در چنین موارد طریق جمع میان ادله آن است که عام حمل بر موارد گردد که مصداق خاص نباشد یعنی خاص مخصص حکم عام گردد. خلاصه آنکه گفته شود شفاعت بدون اذن خداوند در شرع اسلام ثابت نیست ولی شفاعت با اذن پروردگار ثابت است. قطع نظر از تفسیری که بر ملاک قواعد اصول فقه گفته شد باید دانست که به موجب اخبار صحیح شفاعت با اذن پروردگار در اسلام ثابت است و علاوه بر این در بیشتر تفاسیر قرآن به هنگام تفسیر آیات یادشده و نظائر آنها این نکته قید گردیده است که مقصود از شفاعتی که در قرآن نفی شده، آن شفاعتی است که بت پرستان در حق بتهای معبود خویش قائل بودند و می گفتند: «هؤلاء شفعاؤنا عند اللََّه». ابوالفتوح رازی در تفسیر آیهٔ «و لاتنفع الشفاعة عنده» آرد: آنگه حق تعالی در این آیه قطع طمع آنان کرد که گفتند «هؤلاء شفعاؤنا عند اللََّه»؛ اینان شفیعان مایند به نزدیک خدای تعالی. گفت خدای تعالی، شفاعت سود ندارد از مشرکان به نزدیک خدای تعالی (الا لمن اذن له)؛ الا آن کسی را که دستوری دهند در شفاعت کردن، پس مشفع آن باشد که بدستوری او شفاعت کند». (تفسیر ابوالفتوح ج ۸ ص ۳۲۱). بنابراین شفاعتی که در اسلام نفی گردیده، آن شفاعت است که بت پرستان معتقد بودند. بت پرستان را اعتقاد بر این بود که آنان را نرسد که خدای تعالی را که آفرینندهٔ جهان است عبادت کنند، و تنها بر آن لازمست، بتان را که مثال خدا هستند عبادت کنند و بتها عبادت آنان را بخدا برسانند و قبولی آنرا شفاعت کنند. این معنی فاسد و خلاف حکم عقل است، زیرا از دو حال بیرون نیست، یا آنکه خداوند خالق جهان عبادت آنان را میداند، و بنابراین واسطه در رساندن عبادت معنی ندارد، یا آنکه خداوند عالم به عبادت آنان نیست و بتها او را عالم میکنند که این مستلزم جهل خداوند و کسب علم از طریق جمادات است و این خلاف مقتضای عقل است و شرع. و هم در تمام مورد نفی شفاعت ناظر به این عقیده است. و اما شفاعت به معنایی که در اسلام ثابت است با عقل منافات ندارد زیرا شفاعت ثابت در اسلام بدین معنی است که: شفیع با اذن پروردگار از درگاه وی طلب خیر در حق کسی یا طلب دفع ضرر را از کسی بکند. و این نه مستلزم عبادت کردن چیزی است غیر از خداوند عالم و نه مستلزم جهل ذات باریتعالی. بنابر آنچه ذکر شد شفاعت هم به موجب آیات و اخبار در شرع ثابت است و هم به حکم عقل ثبوت مستلزم امری باطل نیست. و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون ذیل کلمهٔ شفاعة و تفسیر ابوالفتوح ج ۱ صص ۱۶۱ -۱۶۲ شود. || ازدیاد و فزونی، قوله تعالی:{/B مَنْ یَشْفَعْ شَفََاعَةً حَسَنَةً ۱-۴۴:۸۵/}(قرآن ۴/۸۵)؛ ای من یزد عملاً الی عمل. (از ناظم الاطباء).
[ شَ عَ ] (ع مص) خواهش کردن. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (مصادراللغه زوزنی) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۶۲). || طالب کاری شدن بوسیله: شفع فی الامر. (ناظم الاطباء). || درخواست کمک کردن. || کوشش کردن: شفع لفلان فی المطلب. || آشکار کردن دشمنی: شفع لی بالعداوة. (از اقرب الموارد).
[ شِ عَ ] (ع مص) مشافعة. (ناظم الاطباء). رجوع به مشافعة شود.

کلمات هم‌قافیه با «شفاعة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید