معنی شغف
8 بازدید
[ شَ ] (ع مص) رسیدن دوستی مر غلاف دل کسی را، و کذا: شغفه المرض. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۶۱) (از تاج المصادر بیهقی) (از غیاث اللغات). قوله تعالی: {/Bقَدْ شَغَفَهََا حُبًّا ۱۲-۱۴۱۲:۳۰/}(قرآن ۱۲/۳۰)؛ ای دخل حبه تحت شغافه؛ فراگرفت وی را دوستی او. || آراسته شدن مال برای کسی و پس دوست داشتن وی آن مال را. (از ناظم الاطباء). || رسیدن چیزی در پردهٔ دل. (غیاث اللغات) (از منتخب اللغات). || رسیدن بیماری پردهٔ دل کسی را. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ شَ / شَ غَ ] (ع اِ) درآمدنگاه بلغم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و رجوع به شغاف شود. || دانهٔ دل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). و رجوع به شغاف شود. || غلاف دل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || پردهٔ دل. (از اقرب الموارد). و رجوع به شغاف شود. || خون دل. (ناظم الاطباء). || درد دل. || اصل گناه. (ناظم الاطباء). و رجوع به شغاف شود. || گناه اصلی. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح عرفان) نزد سالکان یکی از درجات محبت است. شغف را پنج درجه است: اول، امتثال امر محبوب طوعاً و رغبةً. دوم، محافظت باطن از غیر محبوب. در این مقام اسرار خود از غیر محبوب نگاه دارد. قال علیه السلام: استر ذهبک و ذهابک؛ مذهب عبارت است از کمال مرد در محبت. و ذهاب مسافرت است بسوی دوست. سوم، معادات اعدای دوست. چهارم، محبت به محبان دوست. پنجم، اخفای احوال که میان عاشق و معشوق رود. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || شدت محبت. (غیاث اللغات). عشق. فریفتگی. شیفتگی. (یادداشت مؤلف): بهر این معنی همه خلق از شغف می بیاموزند طفلان را حِرَف.مولوی.[ شَ غَ ] (ع اِ) پوست درخت غاف. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || دورترین مرحلهٔ محبت و دوستی. (از اقرب الموارد). و رجوع به شغاف شود.[ شُ ] (ع اِ) بیماریی است که زیر استخوان پهلو از طرف راست پیدا شود. (آنندراج). و رجوع به شَغْف شود.[ شَ غَ ] (ع مص) به غلاف دل کسی آویخته شدن. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). شیفته گردانیدن. رسیدن دوستی به میان دل. || درآویختن چیزی به چیزی. (غیاث اللغات).[ شَ غَ ] (اِخ) نام موضعی است در عمان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شغف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غف» برای سرودن شعر