معنی شغشغة
5 بازدید
[ شَ شَ غَ ] (ع مص) جنبانیدن نیزه در مطعون یا سپوختن و نشاندن نیزه را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جنبانیدن سنان در مطعون. (تاج المصادر بیهقی). داخل کردن و خارج کردن چیزی. گویند: شغشغهٔ نیزه زننده؛ هرگاه سنان را در مطعون بجنباند. (از اقرب الموارد). || نوعی از بانگ کردن شتر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کم خوردن آب و مانند آن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || تیره کردن چاه را. || شتابی کردن. (منتهی الارب). شتاب کردن در امر. (از اقرب الموارد). || پر ناکردن آوند و جز آن را از آب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). ریختن آب را در ظرف یا جز آن و پر نکردن آن. (از اقرب الموارد). || بازگردانیدن سوار لگام را در دهن اسب جهت تأدیب. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ شَ شَ غَ ] (ع اِ) گردون و اَراده. (ناظم الاطباء). و رجوع به اراده و شعیع شود.
کلمات همقافیه با «شغشغة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غة» برای سرودن شعر