معنی شعلهرخسار
5 بازدید
[ شُ لَ / لِ رُ ] (ص مرکب) شعله رخ. شعله روی. تابنده رخسار. شعله دیدار. صاحب آنندراج گوید: از اسمای محبوب است. مجازاً، آنکه چهره ای چون آتش زبانه کننده دارد از زیبائی و تابناکی : گریبان می درم بیخود چو بینم شعله رخساری دو دستم در تن آتش پرستان است پنداری. ملا قاسم مشهدی (از آنندراج). و رجوع به مترادفات مذکور شود.
کلمات همقافیه با «شعلهرخسار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سار» برای سرودن شعر