معنی شعرانی
6 بازدید
[ شَ نی ی ] (ع ص) بسیارموی و درازموی اندام. گویند: رجل شعرانی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پرموی. بسیارموی. پشم آلو. (یادداشت مؤلف).[ شَ نی ی ] (اِخ) نام یکی از خوشنویسان معروف در خط عربی است. (ابن ندیم).[ شَ نی ی ] (اِخ) سلیمان بن موسی. از سرداران بزرگ در جنگ زنگیان. (ابن اثیر ج ۷ صص ۱۳۵ -۱۳۷).[ شَ نی ی ] (اِخ) شیخ ابوالمواهب عبدالوهاب بن احمدبن علی انصاری شافعی مصری معروف به شعرانی یا شعراوی. از بزرگترین دانشمندان و مؤلفان قرن دهم هجری بود و در علوم شرعی و جز آن مهارت داشت. وی از شاگردان شیخ جلال سیوطی و شیخ الاسلام زکریا انصاری و دیگر دانشمندان آن زمان بود و پس از کسب علوم دینی به تصوف گروید و ترک دنیا کرد و بیشتر روزها روزه بود. به سال ۹۷۳ هـ . ق. در قاهره درگذشت. او راست ۲۷ تألیف که از آن جمله است: الجواهر و الدرر الکبری. الجواهر و الدرر الوسطی. المیزان الکبری الشعرانیة المدخلة لجمیع اقوال الائمة المجتهدین و تعدیلهم و مقلدیهم فی الشریعة المحمدیة (فقه شافعی). الیواقیت و الجواهر فی بیان عقائد الاکابر (در تصوف). (از معجم المطبوعات مصر) (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شعرانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر