معنی شعرا
7 بازدید
[ شُ عَ ] (از ع، اِ) شعراء. چکامه سرایان و شاعران. (ناظم الاطباء). جِ شاعر. (دهار). چکامه سرایان. گویندگان. قافیه سنجان. قافیه پردازان. سخن سرایان. آنان که شعر گویند. (یادداشت مؤلف): شعر بی رنگ ولیکن شعرا رنگ برنگ همه چون دیو دوان و همه چون شنگ مشنگ . قریع الدهر. کامروز به شادی فرارسید تاج شعرا خواجه فرخی.مظفری. پادشاهان کارهای بزرگ کنند و به شعرا بگویند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۹۲). هزار دینار و پانصد دینار و هزار درم کم و بیش را خود اندازه نبود چنانکه در یک شب چند بخشیدی شعرا را و همچنین ندیمان را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۲۵). ای شعرفروشان خراسان بشناسید این ژرف سخنهای مرا گر شعرایید. ناصرخسرو. پیش و پسی بست صف کبریا پس شعرا آمد و پیش انبیا.نظامی. یکی از شعرا نزد امیر دزدان رفت. (گلستان). یا رب این قاعدهٔ شعر به گیتی که نهاد که چو جمع شعرا خیر دو گیتیش مباد.؟ و رجوع به شعراء و شاعر شود.[ شِ ] (ع اِ) درختستان. || مرغزار. (دهار).[ شِ ] (اِخ) شِعْری ََ. رجوع به شِعْری ََ شود.
کلمات همقافیه با «شعرا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «را» برای سرودن شعر