معنی شعبده

معنی شعبده

9 بازدید
[ شَ / شُ بَ دَ / دِ ] (از ع اِ) شعبدة. بازی که آن را نمودی باشد ولی بودی نداشته باشد. چشم بندی و نظربندی و حقه بازی. (ناظم الاطباء). نیرنگ. بازیگری. تردستی. نیرنج. چشم بندی. سبک دستی. (یادداشت مؤلف). در اصل شعبذة است که گاهی نیز باء آن را به واو تبدیل کنند و شعوذة گویند. (نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز سال اول شمارهٔ ۷-۶) شعوذة. (منتهی الارب). بازیی را گویند که نمودی داشته باشد لیکن او را بودی نباشد و این به حرکت دست و سرعت آن صورت بندد. (برهان). بازیی که به سحر و فن کنند. (غیاث اللغات). بازیی را گویند که نمودی داشته باشد لیکن او را بودی نباشد. مانند: پنهان کردن بازیگران هند مهره را در زیر کاسه و به سرعت هرچه تمامتر از آنجا بیرون بردن چنانکه کسی درنیابد که بیرون برده است. شعبده را به وزن بتکده گفتن و درآمدن شعودة تأمل داشتن بنا بر عدم اطلاع است زیرا هر دو لغت عربی و به ذال معجم مصدر رباعی مجرد است و فارسیان بجای ذال با دال خوانند و این منشأ غلطی است که شده. (آنندراج): به افتعال و شعبده قضای آمده بازنگردد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۲۵). برجملهٔ عادات و شعبدهٔ خصمان واقف گشتم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۰۳). گویی همه بر من بکار بندد هر شعبده کاین روزگار دارد.مسعودسعد. دل شعبده ای گشاده از فکرت جان معجزه ای نموده در انشاء.مسعودسعد. به یک شعبده بست بازیش را تبه کرد نیرنگ سازیش را.نظامی. چو زین شعبده یافت شاه آگهی فرودآمد از تخت شاهنشهی.نظامی. شعبدهٔ تازه برانگیختم. هیکلی از قالب نو ریختم. نظامی. - شعبده بازه؛ شعبده باز. (آنندراج): تأثیر شد ار دختر رز رام تو جانان سحر است فسان سازی این شعبده بازه. محسن تأثیر (از آنندراج). رجوع به مدخل شعبده باز شود. - شعبده کردن؛ چشم بندی نمودن. تردستی و نیرنگ کردن: روزی در حمامی رفت. چند کس را گواه گرفت که هیچ شعبده نکند و هر شعبده کند دروغ باشد. (منتخب لطایف عبید زاکانی، چ برلن ص ۱۳۹). - شعبده وار؛ برطریق شعبده. به نحو چشم بندی. (فرهنگ فارسی معین).

کلمات هم‌قافیه با «شعبده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید