معنی شعب

معنی شعب

7 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) قبیلهٔ بزرگ و آن بزرگتر از قبیله است و پس از قبیله فصیله و پس از آن عماره و بعد از آن بطن و بعد فخذ. ج، شُعوب. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قبیله. ج، شعوب. (مفاتیح). قبیلهٔ بزرگ. (آنندراج) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۶۱) (مهذب الاسماء). گروهی از خویشاوندان بزرگتر از قبیله. بزرگتر از قبیله است در نساب العرب، و آن نسبت دورتر است چون عدنان. (یادداشت مؤلف). || (اِخ) نام یکی از طبقات ششگانهٔ قوم تازی است. (از انساب سمعانی). هر جماعت بسیار از مردم را که به پدری مشهور به امری مورد نظر عامه منسوب دارند شعب گویند. مانند: عدنان و مادون شعب، قبیله است و آن وقتی است که نسبهای شعب را بخواهند تقسیم کنند. مانند: ربیعه و مضر. سپس عماره است و آن عبارت است از تقسیم انساب قبیله مانند قریش و کنانه. پس از آن بطن است و آن منقسم انساب عماره است، مانند: بنی عبدمناف و بنی مخذوم؛ سپس فخذ است و آن منقسم انساب بطن است، مانند: بنی هاشم و بنی امیه. سپس عشیرة است و آن منقسم انساب فخذ باشد. مانند: بنی عباس و بنی ابیطالب. و لفظ حی بر تمام آن الفاظ صادق آید، لانه للجماعة المتنازلة بمربع منهم. (کشاف اصطلاحات الفنون). قبیلهٔ بزرگ. صاحب کشاف گوید: طبقهٔ اول از طبقات ششگانهٔ عرب و آن: شعب و قبیله و عماره و بطن و فخذ و فصیله است و چون همهٔ قبایل از شعب جدا می شود لذا بدان اسم نامیده اند. (از اقرب الموارد). || کوه . (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || غله. (ناظم الاطباء). کشت دوبرگ شده. (مهذب الاسماء). || جای پیوند کاسهٔ سر. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب). بند سر، و آن قبایل چهارگانهٔ سر را بهم آورد. پیوندگاه قبایل سر. (از اقرب الموارد) (یادداشت مؤلف). بند سر. (مهذب الاسماء). || شکاف و درز. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از آنندراج). شکاف. (غیاث اللغات). || مثل و مانند. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِمص) دوری. || (ص) دور. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || (اِ) اِلْتَأَمَ شعبهم؛ یعنی جمع شدند بعد از تفرق. (منتهی الارب). || تفرق شعبهم؛ پس از اجماع و فراهم آمدگی پراکنده و پریشان گردیدند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
[ شَ ] (ع مص) فراهم آوردن درز و شکاف را (یا عام است). (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). فراهم آوردن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). || پریشان ساختن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پراکنده کردن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی) (از اقرب الموارد). || بهم پیوستن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || از هم جدا گردانیدن (از اضداد). (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || نیکو کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). به اصلاح آوردن. (المصادر زوزنی) (از اقرب الموارد). || تباه ساختن (از اضداد). (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). تبه کردن. (المصادر زوزنی). || تشنیع کردن. (المصادر زوزنی). || ظاهر و هویدا شدن چیزی. || بشکستن شتر درخت را از بالای وی. || رسول فرستادن به سوی کسی. || بازداشتن لگام اسب را از اراده ای که دارد و برگردانیدن آن را از آن طرف. || آرزومند و مایل شدن به کسانی و بهم پیوستن با آنان. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مفارقت گزیدن از اصحاب خود (از اضداد است). (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || پراکنده شدن گروه. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جدا کردن اصحاب را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بازداشتن کسی را. (منتهی الارب). || دور گردیدن از چیزی. (ناظم الاطباء).
[ شَ عَ ] (ع مص) گشاده گردیدن میان دو دوش و یا دو شاخ. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ شَ عَ ] (ع اِمص) دوری در میان دو دوش و یا دو شاخ گاو و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
[ شِ ] (ع اِ) راه در کوه. ج، شِعاب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). راهی که در کوه باشد. (غیاث اللغات). غار. (غیاث اللغات). دَرِ کوه. (دهار) (مهذب الاسماء). در غاله. (زمخشری): آشیانه گرفتند برشقی راسخ و شعبی راسی. (سندبادنامه ص ۱۲۰). تنی چند از مردان واقعه دیدهٔ کارآزموده را بفرستادند تا در شعب جبل پنهان شدند. (گلستان سعدی). || بیراهه در زیر زمین. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || گشادگی میان دو کوه. ج، شِعاب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || شکاف و رخنه. (ناظم الاطباء). || داغی است مر شتران را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || حی (قبیلهٔ) بزرگ. || ناحیه، ج، شِعاب. (از اقرب الموارد).
[ شُ ] (ع ص، اِ) جِ اَشعَب، شَعباء. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به اشعب و شعباء شود. || شعب الزمان؛ حالات روزگار. (از اقرب الموارد). || شعب السفود؛ دندانه های آن. و سفود آهن سیخ مانندی است که گوشت را در آن بریان کنند. (از اقرب الموارد).
[ شُ عَ ] (ع اِ) جِ شُعبَة. (دهار) (ناظم الاطباء) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۶۱) (غیاث اللغات). شعبه ها. (از ناظم الاطباء). رجوع به شعبة و شعبه شود. - شعب الفرس؛ اطراف اسب و هر چیز از آن که بند باشد مانند: سر کتف و جز آن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج). || انگشتان. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || هر دو دست یا هر دو پای یا هر دو پای و هر دو لب شرم زن. و فی الحدیث: اذا قعد بین شعبها الاربع و جهد وجب الغسل. و نیز گفته اند: محل دو ران (فخذان). (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). دو دست و دو پای زن. (از اقرب الموارد). || شاخه ها و فرعها. و رجوع به شعبه شود. || ریشه ها. || انگشتها و پنجه. (ناظم الاطباء).
[ شُ عُ ] (ع اِ) جِ شَعیب. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). جِ شعیب به معنی توشه دان یا توشه دان از دو چرم دوخته یا از دو طرف بریده و مشک کهنه. (آنندراج). رجوع به شعیب شود.
[ شُ ] (اِخ) وادیی است میان حرمین که در وادی صفرا می ریزد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). وادیی است میان مکه و مدینه که به وادی الصفرا فروریزد. (از معجم البلدان).
[ شَ ] (اِخ) بطنی است از همدان. (منتهی الارب).
[ شَ ] (اِخ) کوهی است به یمن و آن را ذوشعبین گویند. (منتهی الارب) (آنندراج). کوهی است در یمامه. (از معجم البلدان).
[ شِ ] (اِخ) نام موضعی است. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). اسم قطعه ای واقع بین عقبه و قاع در راه مکه در سه میلی. (از معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «شعب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید