معنی شعایر
7 بازدید
[ شَ یِ ] (ع اِ) شَعائِر. عبادتها. (از ناظم الاطباء). || علامتها. نشانه ها. (فرهنگ فارسی معین): چه تنفیذ شرایع دین و اظهار طرایق و شعایر حق بی سیاست پادشاه دیندار صورت نبندد. (کلیله و دمنه). || آداب و رسوم مذهبی یا ملی. (فرهنگ فارسی معین): شعایر پدران و معارف اجداد حیات و قدرت اقوام را قوام دهد. ملک الشعراء بهار. - شعایر اسلام؛ هر آن چیز که اسلام بدان استوار است. (ناظم الاطباء). - شعایر مذهبی؛ مراسم و آیین های مذهبی. - شعایر ملی؛ آیین و رسوم ملی. آداب و عادات که افراد یک ملت بدان پابندند. || قربانیها. (ناظم الاطباء). رجوع به شعائر و شعارة شود.
کلمات همقافیه با «شعایر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر