معنی شعائر
7 بازدید
[ شَ ءِ ] (ع اِ) شعایر. جِ شعارة. نشانها در حج و طاعتی که در آنجا کنند. (یادداشت مؤلف). رجوع به شعارة شود. - شعائر حج؛ معالم (نشانه های) آن که خدای به سوی آن خوانده است (مسلمانان را) و به قیام بدان فرمان داده است. (از منتهی الارب). شعایر حج، نشانهای حج و طاعتها که آنجا کنند. (یادداشت مؤلف). || جِ شعیرة. (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۶۱) (اقرب الموارد) (از منتهی الارب). عبادات و قربانیها. واحدش شعیرة. (غیاث اللغات). جِ شعیرة، علامات و از آن است: شعائراللََّه. (یادداشت مؤلف). رجوع به شعیرة شود. - شعائر اللََّه؛ نشانیهای خدا. مناسک خدا: {/Bإِنَّ اَلصَّفََا وَ اَلْمَرْوَةَ مِنْ شَعََائِرِ اَللََّهِ فَمَنْ حَجَّ اَلْبَیْتَ أَوِ اِعْتَمَرَ فَلاََ جُنََاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمََا وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اَللََّهَ شََاکِرٌ عَلِیمٌ . ۱-۲۶۲:۱۵۸/}(قرآن ۲/۱۵۸). ترجمه: کوه صفا و کوه مروه از نشانیهای خداست. هرکه حج خانه کند یا عمره بجای آرد بزهی نیست بر او که طواف کند به ایشان و هر که کند کاری نیکو خدای او سیاس داناست. (از تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۱ ص ۳۶۹). {/Bیََا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاََ تُحِلُّوا شَعََائِرَ اَللََّهِ وَ لاَ اَلشَّهْرَ اَلْحَرََامَ وَ لاَ اَلْهَدْیَ وَ لاَ اَلْقَلاََئِدَ وَ لاَ آمِّینَ اَلْبَیْتَ اَلْحَرََامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْوََاناً. ۱-۲۹۵:۲/}(قرآن ۵ / ۲). ترجمه: ای آن کسانی که ایمان آوردید حلال مشمارید مناسک خدا را و نه ماه حرام و نه قربانی را و نه گردن بند و نه قصدکنندگان خانهٔ محترم که می جویند فضلی را از پروردگارشان و خشنودی را. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۳ صص ۳۵۵-۳۵۶). {/Bوَ اَلْبُدْنَ جَعَلْنََاهََا لَکُمْ مِنْ شَعََائِرِ اَللََّهِ لَکُمْ فِیهََا خَیْرٌ فَاذْکُرُوا اِسْمَ اَللََّهِ عَلَیْهََا صَوََافَّ فَإِذََا وَجَبَتْ جُنُوبُهََا فَکُلُوا مِنْهََا وَ أَطْعِمُوا اَلْقََانِعَ وَ اَلْمُعْتَرَّ کَذََلِکَ سَخَّرْنََاهََا لَکُمْ ۱-۲۸۲۲:۳۶/} {/Bلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ. ۲۹-۳۰۲۲:۳۶/}(قرآن ۲۲/۳۶). ترجمه: و شتر قربانی قرار کردیم آن را برای شما از شعائر خدا برای شما در آن خوبی است پس یاد کنید اسم خدا را بر آن صف زدگان پس چون به زمین نهاد پهلوهایش را پس بخورید از آن و بخورانید قانع و معتر را این چنین رام کردیم آن را برای شما شاید شما شکر گزارید. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۷ ص ۱۲۷).{/B ذََلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعََائِرَ اَللََّهِ فَإِنَّهََا مِنْ تَقْوَی اَلْقُلُوبِ . ۱-۱۰۲۲:۳۲/}(قرآن ۲۲/۳۲). ترجمه: این است و هر که بزرگ شمارد علامات خدا را پس بتحقیق آن از پرهیزکاری دلهاست. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۷ ص ۱۲۸). || جِ شعیره، به معنی جو. - شعائرالذهب؛ نوعی از پیرایهٔ گلو که به شکل جو سازند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شعائر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئر» برای سرودن شعر