معنی شع
8 بازدید
[ شَ ع ع ] (ع ص) پراکنده و متفرق از هر چیزی. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). پراکنده. (منتهی الارب). || (اِ) عجله. (از اقرب الموارد). || گردون. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || اراده. (ناظم الاطباء).[ شَ ع ع ] (ع مص) پراکنده کردن شتر بول خود را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کمیز انداختن شتر. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). || پراکنده افتادن بول. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || از هر طرف ریختن غارت را بر گروهی. || متفرق شدن و پریشان گشتن قوم. || شتافتن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تعجیل کردن. (ناظم الاطباء).[ شُ ع ع ] (ع اِ) خانهٔ تننده. (منتهی الارب) (آنندراج). خانهٔ عنکبوت. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || شعاع آفتاب و روشنی آن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). ج، اَشِعَّة، شِعاع. (ناظم الاطباء): شع شمس؛ شعاع آن. (از اقرب الموارد). رجوع به شعاع و اشعة شود.
کلمات همقافیه با «شع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شع» برای سرودن شعر