معنی شطب
9 بازدید
[ شَ ] (ع مص) پاره کردن شاخه های خرما برای حصیر بافتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بریدن کوهان را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || پاره کردن چیزی را. (از اقرب الموارد). || برگردیدن از کسی و دور شدن از وی. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): طعنه فشطب الرمح عن مقتله؛ ای مال و عدل عنه. (ناظم الاطباء). || واکردن و گستردن حریر را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || پوست باز کردن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی).[ شُ طَ ] (ع اِ) جِ شَطبَة. (از اقرب الموارد) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به شطبة شود. || جِ شُطبَة و شُطَبَة. (از اقرب الموارد). رجوع به شطبة شود.[ شَ ] (ع ص) مرد درازبالای نیکوبدن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فربه، یقال: غلام شطب؛ ای سمین. (مهذب الاسماء). || (اِ) شاخهای سبزتر از خرمابن، یا عام است. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). ج، شطوب. (از اقرب الموارد). رجوع به شطبة شود.[ شُ طُ ] (ع اِ) جِ شُطُبة. (آنندراج) (ناظم الاطباء). جِ شُطبَة، شُطَبَة. (منتهی الارب). رجوع به شطبة شود.[ شَ طَ ] (ع اِ) نوعی چپق کوتاه دسته و کوچک سر که در عراق و هم در خاک عثمانی متداول است. سبیل. دمی. (یادداشت مؤلف).[ شِ طَ ] (از ع، اِ) شاخ سبز و تر خرما. (یادداشت مؤلف). این کلمه در دو بیت ذیل در بعضی نسخ بجای کلمهٔ «سلب» که معنی پوست دارد آمده است اما معنی محصلی ندارد: تا درین باغ و درین خان و درین مان منند دارم اندر سرشان سبز کشیده شطبی (سلبی). منوچهری. لختی گهر سرخ در آن حقه نهاده لختی شطب (سلب) زرد بر آن روی فتاده. منوچهری.[ شَ طِ ] (اِخ) کوهی است. (منتهی الارب). کوهی است در یمن، و در آن قلعه ای به همین نام یافت شود و گفته اند: کوهی است در دیار بنی نمیر در طرف ثهلان الشجال و ذوشطبش خوانند در بین ابانین در دیار بنی اسد در نجد. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «شطب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طب» برای سرودن شعر