معنی شصب
7 بازدید
[ شَ صَ ] (ع مص) سخت و دشوار شدن کار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خشک شدن چیزی. (ناظم الاطباء). رجوع به شَصب در معنی مصدری شود.[ شَ ] (ع مص) کندن پوست گوسپند را و اورود کردن آن را جهت بریان کردن. (ناظم الاطباء). پاکیزه کردن موی بره و بزغاله جهت بریان کردن و پوست باز کردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || خشک شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سخت شدن زندگانی کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دشوار شدن کار. (منتهی الارب). || بسیار شدن گشنی ماده شتر و باردار نگردیدن آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ شَ صِ ] (ع ص) چیز خشک. || چیز سخت. (از ناظم الاطباء).[ شِ ] (ع اِ) سختی. || قحط. || بهره و نصیب. ج، اَشصاب. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ شُ صُ ] (ع ص) گوسپند پوست بازکرده. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شصب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صب» برای سرودن شعر