معنی ششتری
6 بازدید
[ شُ تَ ] (ص نسبی) هرچیز منسوب و متعلق به ششتر (شوشتر). || شوشتری. در قدیم قسمی جامهٔ پوشیدنی گران قیمت بوده است منسوب به شوشتر. ثوب تستری. ثیاب تستریة. (از یادداشت مؤلف): ز هندی و چینی و از بربری ز مصری و از جامهٔ ششتری.فردوسی. افزون از پانصد ششصد هزار مرد بیرون آمده بودند... هیچکدام را ندیدم بی طیلسان شطوی یا توزی یا ششتری یا ریسمانی... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۶۳). از روی چرخ چنبری رخشان سهیل و مشتری چون بر پرند ششتری پاشیده دینار و درم. لامعی. جان را به علم پوش چو پوشیدی تن را به ششتری و به کاکویی.ناصرخسرو. پریت ای برادر برهنه چراست اگر دیوت اندر خز ششتری است. ناصرخسرو. || شوشتری. امروز قسمی گستردنی و فرش است کم بهاتر از قالی و زیلو. لیکن در قدیم قسمی جامهٔ پوشیدنی گران قیمت بوده است. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «ششتری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر