معنی ششانگشتی
5 بازدید
[ شَ / شِ اَ گُ ] (ص نسبی) شش کلکی. (یادداشت مؤلف). دارای شش انگشت. اعنش. آنکه او را شش انگشت بر دست باشد. (یادداشت مؤلف). رجوع به شش انگشت شود. - سادات شش انگشتی؛ سلسله ای از سادات که به ارث غالباً شش انگشت بر دست داشتند و از این رو پیش عوام شیعه مانند اجاق تلقی می شدند. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «ششانگشتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر