معنی ششانگشت
5 بازدید
[ شَ / شِ اَ گُ ] (ص مرکب) آنکه بر دست یا پای بجای پنج شش انگشت دارد و چنین کسی را در تداول عوام شش انگشتی گویند. اعنش. عنشاء. (یادداشت مؤلف). رجوع به شش انگشتی شود. || (اِ مرکب) شش جهت. (لیلی و مجنون چ وحید ص ۳۱): این هفت قوارهٔ شش انگشت یک دیده، چهار دست نه پشت.نظامی.
کلمات همقافیه با «ششانگشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر