معنی شریدن
6 بازدید
[ شَ دَ ] (مص) تراویدن و ترشح کردن. (ناظم الاطباء). تراویدن. (آنندراج) (شرفنامهٔ منیری) (از برهان): ضرو؛ شریدن خون از جراحت. (تاج المصادر بیهقی). || چکیدن. (ناظم الاطباء). || روان شدن و جاری گشتن. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف). شاریدن. (یادداشت مؤلف): الانثجار؛ شریدن خون و آب؛ یعنی روان شدن. (مجمل اللغة). انفجار؛ شریدن آب؛ یعنی روان شدن. (دهار). رجوع به شُرّیدَن شود.[ شُ رْ ری دَ ] (مص) جاری شدن و روان گشتن. (ناظم الاطباء). رجوع به شَریدَن شود. || ریختن آب و جز آن پی درپی و بدون فاصله. (از آنندراج) (از برهان) (ناظم الاطباء). پیاپی ریختن آب و مانند آن از ناودان یا جای دیگر و بر این قیاس شران؛ یعنی پیاپی روان و ریزان، و آواز ریختن پیاپی را شرشر به ضم هر دو شین نیز گفته اند و شار نیز در آبشار و سرشار به معنی ریختن است؛ یعنی آبریز و سرریز. (انجمن آرا) (آنندراج) ریختن پیاپی و بلافاصلهٔ آب از بالا و پایین. (فرهنگ فارسی معین). شرشر کردن. شریدن. (در تداول): چندان باران آمدی که ناودان بشریدی. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۵ ص ۱۳۴).
کلمات همقافیه با «شریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر