معنی شریاق
6 بازدید
[ شِ رْ ] (ع اِ) رگ چشم. (شرفنامهٔ منیری): به باد حمله ز گوشش برآوری پنبه به زخم نیزه ز چشمش برون کنی شریاق. ظهیر فاریابی (از شرفنامه). در متون دیگر دیده نشد، شاید مصحف شرناق باشد. رجوع به شرناق شود.
کلمات همقافیه با «شریاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر