معنی شرود
6 بازدید
[ شَ ] (ع ص) شارد. (اقرب الموارد). رمنده. ج، شُرُد. (آنندراج) (ناظم الاطباء). رمنده. (منتهی الارب). شارد. رمنده. رموک. (یادداشت مؤلف). || قافیة شرود؛ ای سائرة فی البلاد. (اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).[ شُ ] (ع مص) مصدر به معنی شراد. (از ناظم الاطباء). رمیدن. (المصادر زوزنی) (آنندراج) (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). پراکندگی رمیدن ستور. شراد. (یادداشت مؤلف). رجوع به شراد شود.[ شُ ] (اِخ) دهی از دهستان عشق آباد بخش فدیشهٔ شهرستان نیشابور. محصول آنجا غلات است. سکنهٔ آن ۲۰۶ تن است. آب آن از قنات تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «شرود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر