معنی شروب
5 بازدید
[ شَ ] (ع ص، اِ) آشامیدنی از مایعات. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || آب که نه شور باشد نه خوش. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). آب که بتوان خورد اگر چه ناخوش بود. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). || نیک آب خوار. || ماده شتر آزمند نر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ شُ ] (ع اِ) جِ شُرب. (ناظم الاطباء). رجوع به شرب شود. || جِ شارِب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). جِ شارب به معنی نوشنده. (آنندراج). رجوع به شارب شود.
کلمات همقافیه با «شروب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر