معنی شرم کردن

معنی شرم کردن

7 بازدید
[ شَ کَ دَ ] (مص مرکب) حیا کردن. خجالت کشیدن. (یادداشت مؤلف). خثر. (منتهی الارب). اخراد. (از منتهی الارب). خجأ. (منتهی الارب): آب نه ای چونکه بشویی همی شرم کن از روی مشو شرم آب.ناصرخسرو. حورا تویی ار نکو و باشرمی گر شرم کند نکو بود حورا.ناصرخسرو. نشاندی از فریب و وعده صد بارم به خاک و خون نکردی شرم یکبار از دل امیدوار من. صائب تبریزی (از آنندراج). من هر زمان که جامهٔ فاخر به تن کنم شرم از نگاه مردم بی پیرهن کنم.؟ || روگرفتن. چادر و روبند پوشیدن زن. روگرفتن زنان (در لهجهٔ بعضی ایلات). حجاب؛ یعنی چادر و روبند داشتن، در گیلی (قریه ای میان سلطان آباد عراق و اصفهان) زنی به من گفت: زنهای شما شرم می کنند ما شرم نمی کنیم؛ یعنی آنها رو می گیرند و ما رو نمی گیریم. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «شرم کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید