معنی شرمآلود
6 بازدید
[ شَ ] (ن مف مرکب) شرمنده و شرمگین و خجل و شرمنده روی. (ناظم الاطباء): روی شرم آلود او زیور نمی گیرد به خود شبنم بیگانه را ره نیست در بستان او. صائب تبریزی (از آنندراج). چشم شرم آلود او را مردمک چون مهر شرم از پریشان گردی نظاره دارد در حصار. صائب تبریزی (از آنندراج). رجوع به شرم آلوده شود.
کلمات همقافیه با «شرمآلود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر