معنی شرمین
14 بازدید
[ شَ ] (ص نسبی) باشرم. باحیا. خجول. محجوب. (یادداشت مؤلف). شرمه. شرمنده. شرمناک. شرمگن. (از آنندراج). شرمگین. (فرهنگ فارسی معین): گرچه در شرم و حیا چهرهٔ مریم مثل است هست رخسار تو صد پرده از او شرمین تر. صائب تبریزی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «شرمین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر