معنی شرمی
11 بازدید
[ شَ ] (ص نسبی) شرمنده. شرمناک. شرمسار. (از آنندراج). شرمگین. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به مترادفات این کلمه شود.[ شَ ] (اِخ) قزوینی. یا شرقی قزوینی. از گویندگان قرن دهم و اوایل قرن یازدهم هجری قمری و به سال ۱۰۰۳ هـ . ق. زنده بود و سمت خیاطی شاه عباس اول را داشته است. بیت زیر از اوست: به جستجوی تو شرمنده گشته ام همه جا ز بس که سرزده رفتم به منزل همه کس. (از قاموس الاعلام ترکی) (فرهنگ سخنوران). رجوع به فرهنگ سخنوران و مآخذ مندرج در آن شود.
کلمات همقافیه با «شرمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر