معنی شرمگین

معنی شرمگین

9 بازدید
[ شَ ] (ص مرکب) خجل و شرمسار. (ناظم الاطباء). خجل. شرمسار. شرمنده. (فرهنگ فارسی معین). شرمناک. شرمسار. شرم زده. (آنندراج). خریده. (دهار): چون عروسی شرمگین بدخواه شاه سر ز شرم شاه در چادر کشید.مسعودسعد. ملک شرمگین در حشم بنگریست که سودای این بر من از بهر چیست. سعدی (بوستان). - شرمگین شدن؛ خجل شدن. خفر. خفارت. (یادداشت مؤلف). خزیان. (دهار). || شرم دار. (ناظم الاطباء). باحیا. خجول. شرمگن. (یادداشت مؤلف): خداوند کریم است و شرمگین چون ببیند شاید که نپسندد که تو در آن درجهٔ خمول باشی. (تاریخ بیهقی). از سلطان کریم تر و شرمگین تر آدمی نتواند بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۶۲). ندانم که کار کسی بازایستد که این ملک رحیم و حلیم و شرمگین را بدو باز نخواهند گذاشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۵۹). نه ز سردان خورد طپانچهٔ گرم این رخ شرمگین که من دارم.خاقانی. صنم تا شرمگین بودی و هشیار نبودی بر لبش سیمرغ را بار.نظامی. دختر شرمگین ز حشمت شاه به مخموری لب خشک از زبان شرمگین دارم خط پیمانه ام چشم حجاب آلوده را ماند. شیخ العارفین (از آنندراج). بر خود آیین شکر داشت نگاه.نظامی. گدای شرمگین در پردهٔ شب بی حیا گردد. صائب تبریزی.

کلمات هم‌قافیه با «شرمگین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید