معنی شرمگن
8 بازدید
[ شَ گِ ] (ص مرکب) مخفف شرمگین. شرمناک. خجل. شرمسار. شرم زده. مستحیی. (یادداشت مؤلف). شرمگین. (فرهنگ فارسی معین): بجان شرمگن نزد شاه آمدند جگر خسته و با گناه آمدند.فردوسی. || باحیا. خجول. محجوب. (یادداشت مؤلف): گفتم ای زن که تو بهتر ز زنان باشی از نکوکاران وز شرمگنان باشی.منوچهری. سعدی نرسد به یار هرگز کاو شرمگن است و یار ساده.سعدی. رجوع به شرمگین شود.
کلمات همقافیه با «شرمگن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گن» برای سرودن شعر