معنی شرمنده گشتن
7 بازدید
[ شَ مَ دَ / دِ گَ تَ ] (مص مرکب) کفح. (منتهی الارب). شرمنده شدن. خجل گشتن. شرمسار شدن. (یادداشت مؤلف): چون نامه بخواند شرمنده گشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۰). رجوع به شرمنده شدن شود.
کلمات همقافیه با «شرمنده گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر