معنی شرمنده شدن
6 بازدید
[ شَ مَ دَ / دِ شُ دَ ] (مص مرکب) خجل گشتن. شرمسار شدن. شرم زده گردیدن. (یادداشت مؤلف): شرمنده شد از باد سحر گلبن عریان وز آب روان شرمش بربود روانیش. ناصرخسرو. سخن در میان دو دشمن چنان گوی که اگر دوست گردند شرمنده نشوی. (گلستان). رجوع به شرمنده گشتن شود.
کلمات همقافیه با «شرمنده شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر