معنی شرمساری
9 بازدید
[ شَ ] (حامص مرکب) حالت و کیفیت شرمسار. خجلت. شرمندگی. (فرهنگ فارسی معین). خجالت و شرمندگی. (ناظم الاطباء). خجل. خجلت. سرافکندگی. انفعال. (یادداشت مؤلف): و آنجا که من نباشم گویی مثال من نیک است کت نیاید زین کار شرمساری. منوچهری. خواهم که در این گناهکاری سیماب شوم ز شرمساری.نظامی. زنده بر دار کرد و باک نبرد تا چو دزدان به شرمساری مرد.نظامی. ز شغلی کزو شرمساری رسد به صاحب عمل رنج و خواری رسد.نظامی. شب از شرمساری و فکرت نخفت سحرگه پرستاری از خیمه گفت. سعدی (بوستان). مرا شرمساری ز روی تو بس دگر شرمسارم مکن پیش کس. سعدی (بوستان). با وجود شرمساری و بیم سنگساری گفت... (گلستان سعدی).
کلمات همقافیه با «شرمساری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر