معنی شرف داشتن
7 بازدید
[ شَ رَ تَ ] (مص مرکب) آبرو و عزت داشتن. دارای حرمت و ناموس بودن. بزرگواری و مرتبت داشتن. برتری داشتن : آسمان قدری که تا گشته وجودش بر زمین از وجود او شرف دارد زمین بر آسمان. امیر معزی (از آنندراج). تو آن شاهی که از شاهان به تو قدر و شرف دارد نگین و تیغ و تاج و تخت و کلک و ملک و اسب و زین. امیر معزی (از آنندراج). ما شرف داریم و غیری نعمت از درگاه شاه رشک بردن بهر نعما برنتابد بیش از این. خاقانی. هرکه از طریق نخوت آمد به دار ملکت دید آن شرف که داری زآن نقد شد وبالش. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۲۳۰). گرنداری هیچ فرزندی شرف داری که حق هم شرف زین دارد اینک «لم یلد» خوان از قران. خاقانی. این آب در زعم اهل هند شرفی و خطری عظیم دارد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۱۴). همای بر همه مرغان از آن شرف دارد که استخوان خورد و جانور نیازارد. سعدی (گلستان). از آن بر ملایک شرف داشتند که خود را به از سگ نپنداشتند. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «شرف داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر