معنی شرفات
8 بازدید
[ شُ رَ ] (ع اِ) جِ شُرفَة. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین).[ شَ / شُ رَ ] (ع اِ) جِ شرفة، به معنی کنگرهٔ قصر. (یادداشت مؤلف) (از اقرب الموارد). || در عبارت زیر مجازاً به معنی شاخه های بالائی درخت است : چون شرفات درخت از ثمار خالی دید عجب داشت که چندین انجیر که خورده است. (سندبادنامه ص ۱۶۵). این شهر سوری داشت که نسور بر موازات شرفات او نرسیدی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۵۷). بر غرفات خلد برین و شرفات اعلی علیین آشیان ساخت. (جامع التواریخ رشیدی). رجوع به شرفة شود.[ شُ رُ ] (ع اِ) شرفات الفرس؛ گردن اسب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جای برنشستن ردیف در پشت اسب. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شرفات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر